Mohem Ine Ke Emrooz DOOSET DARAM
Mohem Nis Farda Koja Bashi,
Mohem Ine Ke Har Ja Bashi DOOSET DARAM
Mohem Nis Ta Abad Ba Ham Nabashim,
Mohem Ine Ke Ta Abad DOOSET DARAM
Mohem Nis Ghesmat Chie,
Mohem Ine Ke Ghesmat Shod DOOSET DASHTE BASHAM <3
با آرزوی بهترین ها...

هزاران عقده بگشایی اگر بر دامنم ریزی
نمیدانم چه میخواهی چه میگویی چه میجویی
که گر بر دیده بنشینی و گر از دیده بگریزی
تو آن گویای خاموشی که شرح حال دل گویی
تو آن در گران قدری که از دریای دل خیزی

اگر چه تلخ باشد فرقت یار در او شیرین بود امید دیدار
خوش است اندوه تنهایی کشیدن اگر باشد امید باز دیدن
چه خوش باشد گر خورم صد سال تیمار چو بینم دوست را یک روز دیدار
اگر یک روز با دلبر خوری نوش کنی تیمار صد ساله فراموش
نه ای دل تو کمی از باغبانی نه مهر تو کم است از گلستانی
نبینی باغبان چون گل بکارد چه مایه غم خورد تا گل بر آرد
به روز و شب بود بی خورد و بی خواب گهی پیراید او را گه دهد آب
گهی از بهر او خوابش رمیده گهی از خار او دستش خلیده
به امید آن همه تیمار بیند که تا روزی بر او گل بار بیند
همیشه تا بر آید ماه و خورشید مرا باشد به وصل یار امید
منم چون شاخ تشنه در بهاران تویی همچون هوای ابر و باران
مرا تا عشق صبر از دل براندست بدین امید جان من بماندست
نسوزد جان من یک باره در تاب که امیدت زند گه گه بر او آب
گر امیدم نماند وای جانم که بی امید یک ساعت نمانم
ولی بدون تو مهتاب را نمیخواهم
هوای بودن یک عمر با تو را دارم
منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم
برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط
اسیر سختترین زخمهای جانکاهم
بدون تو همهء لحظهها در این فکرند
که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم


بشکنم این قفس و بال و پری باز کنم
من دگر با چه دلی لب به سخن باز کنم
از دل مرده بر آرم و اعجاز کنم

تا ابد...
جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است ،
جنگل شب تا سحر تن شسته در باران ،
خيال انگيز !
ما ، به قدر جام چشمان خود ، از افسون اين خمخانه
سرمستيم
در من اين احساس :
مهر مي ورزيم ،
پس هستيم !

کاش یه دنیا گل رز داشتم همشو به تو تقدیم میکردم........کاش
کاش همیشه پیش هم بودیم...
دلم برات تنگ شده فقط خدا میدونه چقدر...
روزهايي كه بي تو ميگذرد
گرچه با ياد توست ثانيههاش
آرزو باز مي كشد فرياد:
در كنار تو ميگذشت، ايكاش!
عشق، هر جا رو كند آنجا خوش است.
گر به دريا افكند دريا خوش است.
گر بسوزاند در آتش، دلكش است.
اي خوشا آن دل، كه در اين آتش است.
تا ببيني عشق را آيينهوار
آتشي از جان خاموشت برآر!
هر چه ميخواهي، به دنيا در نگر
دشمني از خود نداري سختتر!
عشق پيروزت كند بر خويشتن
عشق آتش ميزند در ما و من.
عشق را درياب و خود را واگذار
تا بيابي جان نو، خورشيدوار.
عشق هستيزا و روحافزا بود
هر چه فرمان ميدهد زيبا بود.

به جان هر چه عاشق دراین دنیای پرغوغاست
قدم بگذار در کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم
من فقط میدانم که تویی
شاه بیت غزل زندگیم

دل بر نکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوسـت بـه یادگــار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم

گفتمـش دل مال تـو تنـها بخـنـد
خنده کـرد و دل ز دسـتانم ربـود
تـا به خـود باز آمـدم او رفـته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایـش روی دل جا مانده بود


گاه بیگاه
لب پنجره ی خاطره ام می آیی
ای قدیمی ای خوب
تو مرا یاد کنی یا نکنی من به یادت هستم
آرزویم همه سرسبزی توست
دایم از خنده لبانت لبریز
دامنت پر گل باد...



